هوا کم کمک سرد شده و ما خودمان را زیر پتو قایم میکنیم . صبحها با صدای پارس سگها بیدار میشویم و خودمان را غرق در بوسه میکنیم و از شب قبلش برای هم میگوییم و دوباره تا هوا خوب روشن نشده چشمهایمان گرم خواب میشود . آرزو میکنیم شب لعنتی هیچوقت صبح نمیشد و ما در گرمای رختخواب غوطه میخوردیم
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی