در هیاهوی دنیای دیجیتال اینجا هنوز زنده است . آهای حرومزاده ها من هنوز زندم !!
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
تنهاییمو اینجوری سر میکنم . میشینم پشت لپ تاپم چایی داغ کنارم و چند تا موزیک میندازم بالا. به همین سادگی . در این روزها و شبهای ..........
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
سکوتی تقریبا یکساله داشتم . سکوت که نه . درگیر و دار اینستاگرام و توئیتر بودم انگار به کل یادم رفته بود یک زمانی تنها راه ارتباطی ام با دیگران در دنیای مجازی همین وبلاگستان فارسی بوده . گهگاه به ذهنم میرسید که اینجا بیایم و چند خطی بنویسم . هنوز اینجا برایم هست که بیام و چند خطی از ذهنم رو پیاده کنم .
دوستتون دارم
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
دنیا را سکوت فرا گرفته . خیابانها ، کافه ها ، سینماها ، سالنهای تئاتر . هر جایی که نشان از تجمعه بشری بود ساکت شد . مراکز تجاری رنگارنگ همه و همه در سکوا و خاموشی فرا رفت . مرگ اجتماع رقم خورد و انسان بدین گونه خانه نشین شد . انسان ارتباطش با همنوعش قطع شد و بدینگونه تنها شد .
شاید این تنهایی برای بشر کافی بود که بنشیند سر جایش و کمر به نابودی خودش نبندد.
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برای یک روز تعطیل چه چیزی هیجان تر از اینکه بساط خواب و خیالبافی ام رو جمع کنم و دیدن نور صبحگاهی رو تجربه کنم . میخواهم این روند رو تغییر بدهم . کمی اعتماد به نفس کاذب به خودم بدهم . گاهی مواقع باید اینگونه به یکباره همه چیز رو دگرگون کرد حتی خودم رو . خودم رو خط بزنم و از دوباره طرحی بریزم .
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
جاهای زیادی رفتم . چیزهای زیادی دیدم . کارهای گوناگونی انجام دادم . هر جا رفتم رفتارها همان بود و صحبتها . به خیال اینکه من ساده لوح هستم دیدند . اما گمان نبردند که من ظاهرشان را نمیبینم بلکه عمق ذات وجودشان رو نشانه گرفتم .
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
مادر قلب اتمی پینک فلوید هنوز هم چیزهای جدیدی داره برای من . به دنبال ساخت فیلمی از روی آن هستم !!
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
خوشحالم که در حافظه یکی از مجازی ها قرار گرفته ام و خوشحالم که زندگی جدیدی را آغاز کردید و حالا صاحب فرزندی شدید . مردمان می آیند و میروند . با هم معاشرت میکنند و میخندند و جدال میکنند و به یکباره سیل ویرانگر جدایی همه چیز را با خود میبرد و شاید تنها یک اسم در حافظه ما باقی بماند و یا یک چهره . به هر حال همه ما در حال چرخش هستیم در این جهان و شاید روی یک حادثه بهم برخورد کنیم و همدیگر را بشناسیم حتی اگر یک اسم از ما باقی مانده باشد . و در آخر دخترتان را ببوسید .
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی
ساعت دوازده شب هست و شماره شرکتی که سه سال در اون کار کردم رو میگیرم و کسی جواب نمیدهد. فردا دوباره زنگ میزنم میدانم کسی جواب نمیدهد اما باز همین کار را میکنم . آن شرکت یه رئیس بیشتر ندارد و همان یک رئیس تنهاترین کارمند یا بهتر بگویم تنهاترین نیروی آن شرکت است . خوب میدانم از وقتی که از انجا رفتم کامپیوترم روشن نشده و پرینترم هم یک برگ پرینت نگرفته . بی جهت چرا امشب یاد این افتادم که به آن شرکت از کار افتاده زنگ بزنم ؟
برچسب:
نویسنده: نیکی کاظمی