خرید بک لینک

در هیاهوی دنیای دیجیتال اینجا هنوز زنده است . آهای حرومزاده ها من هنوز زندم !!

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 9 خرداد 1403 ساعت: 15:22

تعطیلات که شروع شد با هجمه ای از خاطرات تلخ گذشته مواجه شدم . تمام آن لحظات و روزها که آسیب دیدم مثل خوره افتام روی ذهن و روحم . بدتر از همه هوا هم ابری و گرفته بود و شهر خلوت و سوت و کور انگار همه چیز مرده بود . بیرون که قدم میزدم میترسیدم . میترسیدم از اینکه گذشته و همه آن روز ها یهو تبدیل به واقیعت بشوند . خلاصه روزهای ابتدایی سال نو آنچنان چنگی به دل نگذشت . حالا هم دوباره گذشته دست بردار نیست انگار داره منو میبلعه . همه چیز ...... نه نباید ......... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 19:54

تنهاییمو اینجوری سر میکنم . میشینم پشت لپ تاپم چایی داغ کنارم و چند تا موزیک میندازم بالا. به همین سادگی . در این روزها و شبهای ..........

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 12:51

دو هفته بسیار ترسناک رو گذروندم . از لحاظ عاطفی در معرض سقوط بودم . یک رابطه رو داشتم شروع میکردم که طبق معمول به شکست انجامید ولی در هر حال خیلی سریع تونستم خودم رو بازیابی کنم و به شرایط نرمال برگردم . دارم یک نوع سبک زندگی جدیدی رو شروع میکنم تا گذشته مخروب شده رو بتونم از ذهنم پاک کنم و اهداف جدیدی رو دنبال بکنم . حس میکنم زندگی به چیز جدیدی نیاز داره چیزی فراتر از اینکه هر روز صبح رو سگ دو زنان به شب رسوندن و شب رو دوباره به صبح پیوند بدیم . یک برشی باید این وسط رخ بده . . میدونم که این تنهایی نکبت بار سایه سنگینش رو انداخته رو زندگیم اما دوسش میدارم . به هر حال یک جورایی رفیق گرمابه و گلستان شده ایم . هر چند بعضی مواقع سرش داد میکشم و اون هم اوقاتم رو زهر مار میکنه اما باز همو در آغوش میکشیم و میبوسیم . با هم صبحانه میخوریم و آهنگ گوش میدیم . زندگی جاریست  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 22:24

سکوتی تقریبا یکساله داشتم . سکوت که نه . درگیر و دار اینستاگرام و توئیتر بودم انگار به کل یادم رفته بود یک زمانی تنها راه ارتباطی ام با دیگران در دنیای مجازی همین وبلاگستان فارسی بوده . گهگاه به ذهنم میرسید که اینجا بیایم و چند خطی بنویسم . هنوز اینجا برایم هست که بیام و چند خطی از ذهنم رو پیاده کنم .

دوستتون دارم 

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 22:24

بعد از شنیدن یک قطعه از اینگوش مالستمین کبیر جرقه ای در مغزم زده شد تا وارد بلاگفا بشم و نام کاربری و رمز عبورم رو که داشت یادم میرفت رو وارد کردم تا بیام و چیزهایی بنویسم . بله بعضی مواقع چیزهایی خیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 19 شهريور 1399 ساعت: 22:43

امشب بی دلیل با شنیدن قطعه موسیقی که از یکی از پارتنرهای قدیمی و فسیل شده ام یادگاری گرفته بودم یادش افتادم . یاد اون پرسه ها در تاریکی پارک ملت و آن بوسه در آن شب سرد یادم افتاد که تنهایی چگونه بر منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 19 شهريور 1399 ساعت: 22:43

دنیا را سکوت فرا گرفته . خیابانها ، کافه ها ، سینماها ، سالنهای تئاتر . هر جایی که نشان از تجمعه بشری بود ساکت شد . مراکز تجاری رنگارنگ همه و همه در سکوا و خاموشی فرا رفت . مرگ اجتماع رقم خورد و انسان بدین گونه خانه نشین شد . انسان ارتباطش با همنوعش قطع شد و بدینگونه تنها شد .

شاید این تنهایی برای بشر کافی بود که بنشیند سر جایش و کمر به نابودی خودش نبندد.

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: شنبه 9 فروردين 1399 ساعت: 15:36

برای یک روز تعطیل چه چیزی هیجان تر از اینکه بساط خواب و خیالبافی ام رو جمع کنم و دیدن نور صبحگاهی رو تجربه کنم . میخواهم این روند رو تغییر بدهم . کمی اعتماد به نفس کاذب به خودم بدهم . گاهی مواقع باید اینگونه به یکباره همه چیز رو دگرگون کرد حتی خودم رو . خودم رو خط بزنم و از دوباره طرحی بریزم .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

جاهای زیادی رفتم . چیزهای زیادی دیدم . کارهای گوناگونی انجام دادم . هر جا رفتم رفتارها همان بود و صحبتها . به خیال اینکه من ساده لوح هستم دیدند . اما گمان نبردند که من ظاهرشان را نمیبینم بلکه عمق ذات وجودشان رو نشانه گرفتم .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

آخرین ماه تابستان 98 هم شروع شده . یک عده ناراحت یک عده بی تفاوت و یک عده هم مغرور و سرمست از اینکه ماهی که در آن متولد شده اند شروع شده غافل از اینکه یک قدم به مرگ نزدیک تر شده اند . تابستان میرود و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

صدای زنگ تلفن از خواب عصرگاهی بیدارم کرد . از اتاق خودم رو رها کردم داخل پذیرایی روی کاناپه ولو شدم و کانال های تلویزیون رو بالا و پایین کردم . بعد ازظهر ساکت و بدون اتفاقی بود . از آن بعداز ظهرهایی تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

مادر قلب اتمی پینک فلوید هنوز هم چیزهای جدیدی داره برای من . به دنبال ساخت فیلمی از روی آن هستم !!

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

خوشحالم که در حافظه یکی از مجازی ها قرار گرفته ام و خوشحالم که زندگی جدیدی را آغاز کردید و حالا صاحب فرزندی شدید . مردمان می آیند و میروند . با هم معاشرت میکنند و میخندند و جدال میکنند و به یکباره سیل ویرانگر جدایی همه چیز را با خود میبرد و شاید تنها یک اسم در حافظه ما باقی بماند و یا یک چهره . به هر حال همه ما در حال چرخش هستیم در این جهان و شاید روی یک حادثه بهم برخورد کنیم و همدیگر را بشناسیم حتی اگر یک اسم از ما باقی مانده باشد . و در آخر دخترتان را ببوسید .

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

ساعت دوازده شب هست و شماره شرکتی که سه سال در اون کار کردم رو میگیرم و کسی جواب نمیدهد. فردا دوباره زنگ میزنم میدانم کسی جواب نمیدهد اما باز همین کار را میکنم . آن شرکت یه رئیس بیشتر ندارد و همان یک رئیس تنهاترین کارمند یا بهتر بگویم تنهاترین نیروی آن شرکت است . خوب میدانم از وقتی که از انجا رفتم کامپیوترم روشن نشده و پرینترم هم یک برگ پرینت نگرفته . بی جهت چرا امشب یاد این افتادم که به آن شرکت از کار افتاده زنگ بزنم ؟

برچسب: نویسنده: نیکی کاظمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 8:30

صفحه بندی